احمد احمدى بيرجندى

91

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

سلسلهء كائنات را سببى نيست * جز شكن زلف مشكبوى محمد ( ص ) باد صبا ، اى رسول يثرب و بطحا * خيز و قدم نِه به جست و جوى محمد ( ص ) بر رخم از خون دل دو رود روان بين * تحفه رسان اين درود ، سوى محمد ( ص ) چشم رَمَد ديده [ 19 ] بر ره است ، كرم كن * كُحل جلائى ز خاك كوى محمد ( ص ) دولتِ « جامى » بس اين كه مىگذراند * عمر گرامى به گفت و گوى محمد ( ص ) ليس كلامى يفى بنعت كماله * صَلّ الهى على النبىّ و آله « 1 » نعت رسول اكرم ( ص ) اختر برج شرف كاينات * گوهر دُرج صدف كاينات جنبش اول ز محيط قدم * سلسله جنبان وجود از عدم كلك عنايت چو رقم ساز كرد * از همه پيش ، اين رقم آغاز كرد مطلع ديباچهء اين ابجد است * بيشترين حرف كه در احمد است نقطهء وحدت چو قد افروخته * از پى احمد الفى ساخته كرده چو قطر آن الف مستقيم * دايره غيب هويت [ 20 ] دو نيم نيمى از آن قوس جهان قدم * قوس دگر ممكن رو در عدم بر هدف انداخته از دست و پا * زين دو كمان تير ، زهى شست پا صدر نشين اوست درين پيشگاه [ 21 ] * « كنتُ نبيّا » بود آن را گواه بود ز رخ شمع نبوّت فروز * آب نديده گِل آدم هنوز رفعت ازو منبر افلاك را * رونق ازو خطبهء « لولاك » را جز پى آن شاه رسالت مآب * چرخ نزد خيمهء زرّين طناب جز پى آن شمع هدايت پناه * ماه نشد قبّهء اين بارگاه

--> ( 1 ) ديوان كامل جامى ، ويراستهء هاشم رضى ، انتشارات پيروز ، تهران ، ص 95 .